دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دلم
بی آرزو عاشق شدم
با اون همه آزردگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وزرشته گیسوی خود
بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل
با یار صاحب دل کنم
وا ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
وا ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
azizam shoma kheyli romantiki khosh halam ke az webloget didan kardam to ham ye sar be man bezan
سلام دوستم
ممنون اومدی
با کمال افتخار لینکت کردم
منتظرتم