دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دلم
بی آرزو عاشق شدم
با اون همه آزردگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وزرشته گیسوی خود
بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل
با یار صاحب دل کنم
وا ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
وا ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم

نظرات 3 + ارسال نظر
peyman پنج‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 08:36 ق.ظ http://4ucloob.com

azizam shoma kheyli romantiki khosh halam ke az webloget didan kardam to ham ye sar be man bezan

سارا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 10:56 ق.ظ http://www.saramahkhanoomi.blogfa.com

سلام دوستم

سارا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 11:00 ق.ظ http://www.saramahkhanoomi.blogfa.com

ممنون اومدی

با کمال افتخار لینکت کردم

منتظرتم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد