-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 آذرماه سال 1386 17:07
با همه بی سر و سامانیم باز به دنبال پریشانیم طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدن آنیم! آمده ام تا تو صدایم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم! دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانیم! آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیم! ماهی بر گشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانیم! حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آذرماه سال 1386 07:57
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دلم بی آرزو عاشق شدم با اون همه آزردگی بر زلف او عاشق شدم عاشق شدم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند فریاد اگر از کوی خود وزرشته گیسوی خود بازم رهاند در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم وا ز دردی که درمان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1386 08:02
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه دوست دارم زمان بایسته واسه همیشه چشمامون ببندیم , بریم تا ته رویا اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه هرچی غم داری از دل نازکت بگیرم اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم ... مهربونم آرزوم بی تو محاله , لحظه هام بی تو سوال...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:55
عشق به شکل پرواز پرنده است عشق خواب یه آهوی رمنده است من زائری تشنه زیر باران عشق چشمه آبی اما کشنده است من میمیرم از این آب مسموم اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است من میمیرم از این آب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصه ها...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:48
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:32
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب می شود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:16
می نویسم ، می نویسم از تو تـا تن کــاغــذ مـن جـــــا دارد با تو از حادثه هـا خواهـم گفت گریه .... این گریه اگر بگذارد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:13
خدایا ! به هر که دوست می داری بیآموز که عشق از زندگی کردن برتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 17:08
میرویم و با خود می بریم عشقهایمان را رازها و زخم های ناگفته را به زیر خاک _ یا به آسمان با این امید که شاید روزی _جایی ناگفته ها را مجال گفتنی باشد.
-
ترا من چشم در راهم
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 11:13
ترا من چشم درراهم شباهنگام که می گیرند در شاخ "تلاجن"سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم; ترا من چشم در راهم شباهنگام در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند; در ان نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه,من از یادت نمی کاهم; ترا من چشم درراهم......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 آذرماه سال 1386 18:11
آه... باران،باران،باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1386 08:23
سلام سارا راستش چون از دستت ناراحت بودم وبلاگ قبلی را با تمام خاطراتی که از نوشتنش داشتم حذف کردم ولی خودت خوب میدونی که طاقت اینکه یه روز به تو قکر نکنم را ندارم دوباره سلام سارای من